تبليغاتX
بوم زندگی

شنبه هجدهم دی 1389

ریچارد باخ


شما دنیای شخصی خود را

متناسب با میل وخواسته خویش

می سازید چه آرام وچه پر هیاهو.

می توانید در وسط هیاهو صلح وآرامش بیافرینید

و می توانید درست در وسط بهشت همه چیز را نابود کنید .

بستگی دارد جان خود را چگونه پرورش بدهید

نوشته شده توسط بابک در 4:30 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم تیر 1389

سکوت

نا امنی وخشونت زمانی پایان می پذیرند که

 ما بتوانیم تماسی با انرژی الهی درون خود داشته باشیم

برای رسیدن به این تماس باید عاشق باشیم

معنای حقیقی عشق ٬ مهر و محبتی است که بدون توجه به

موضوع ابراز می شود

نوشته شده توسط بابک در 11:29 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیستم فروردین 1389

قانون وحدت (پیوستگی مان را به یاد داشته باشیم )

به شکل موجوداتی جدا از هم ٬ با سرنوشتی متمایز

              بر زمین ظاهر می شویم .

ولی همان گونه که هر قطره ی باران جزیی از دریاست ٬

ما نیز در بخشی از اقیانوس هوشیاری هستیم ٬

           بخشی از خدا

در عمق این حقیقت برتر که ما همگی یک خانواده ایم ٬

عشق و ارامش درونی را دریاب

کوله بار ترس ٬حسادت٬ غیظ را کنار بگذار ٬

با بالهای ادراک ٬ به اوج پرواز کن تا

وارد سرزمین بی حد و مرز محبت شوی

نوشته شده توسط بابک در 3:9 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم بهمن 1388

ریچارد باخ

بزرگترین معلم ها را پیدا کن

دشوارترین سوالها را بپرس

انها هرگز نمی گویند (فلسفه بخوان)

یا( مدرک بگیر )

 بلکه می گویند :

(تو خودت هم می دانی) 

نوشته شده توسط بابک در 12:48 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه ششم آذر 1388

بوم زندگی

نقشی می زنم بر بوم زندگی به شکل سکوت

همچون صدای باران برچتر زندگی

همچون صدای نوزاد در آغوش مادرش

همچون صدای خدا در درون باد

وبا سکوت آغاز می کنم ...................یا خدا

 

نوشته شده توسط بابک در 8:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آبان 1388

برف

روزی مرد نابينايي روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من نابينا هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود..او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد نابينا اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد نابينا پر از سکه و اسکناس شده است مرد نابينا از صدای قدم های او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد نابينا هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید
نوشته شده توسط بابک در 9:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم آبان 1388

رابیندرانات تاگور

باخیره شدن به دریا نمی توان از آن گذشت

باید حرکت کرد

نوشته شده توسط بابک در 3:54 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

بوم زندگی

خدا یا صدایت کردم اما نیامدی فکر کردم که فراموشم کرده ای

دوباره صدایت زدم باز نیامدی اندوهگین شدم

باز صدایت زدم باز نیامدی اینبار عصبانی شدم   گفتم دیگر من را با تو کاری نیست

مدتی است که دیگر تو را صدا نمی زنم  حالا که ارام شدم

دانستم که تو همیشه در وجودم بودی ومن تو را بیرون از خودم می دیدم

دیگر تو را صدا نمی زنم چون هر لحظه تو را حس می کنم

کافیست پلکهایم را حرکت دهم تورا در درون خود ببینم

وصدا زنم یا..........................

نوشته شده توسط بابک در 8:11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم خرداد 1388

ریچارد باخ

شما زندگی خود را داده اید

تا فردی که هم اینک هستید٬ باشید

آیا ارزشش را داشت؟

نوشته شده توسط بابک در 10:44 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388

ریچارد باخ

گناه واقعی

محدود ساختن هستی است چنین نکنید

 

نوشته شده توسط بابک در 10:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388

خلیل جبران

در قلب هر زمستان بهار

لرزانی است

ودر پس حجاب هر شب

طلوع خندانی در انتظار

نوشته شده توسط بابک در 1:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم فروردین 1388

زمان

زندگی در هر لحظه

زمان٬ تناقضی است٬ کشیده میان گذشته وآینده٬

که هیچ یک واقعیت ندارد ٬ مگردر ذهن ما

پنداشت زمان ٬ پیمان نامه ای است  میان افکارو کلام

قراردادی اجتماعی .

حقیقت ژرف ترآن است که :

تنها این لحظه را داریم

نوشته شده توسط بابک در 0:58 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم اسفند 1387

برف

نا امنی وخشونت زمانی پایان می پذیرند که

 ما بتوانیم تماسی با انرژی الهی درون خود داشته باشیم

برای رسیدن به این تماس باید عاشق باشیم

معنای حقیقی عشق ٬ مهر و محبتی است که بدون توجه به

موضوع ابراز می شود

نوشته شده توسط بابک در 9:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم اسفند 1387

ریچارد باخ

این نیست که فقط تعداد بسیار اندکی از شما

که در  سراسر جهان به طور پراکنده

زندگی می کنید ٬ مخلوقات الهی باشید

وسایرین مخلوقات زمینی وپستی باشند

همه شما مخلوقاتی الهی هستید 

نوشته شده توسط بابک در 8:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام بهمن 1387

ریچارد باخ

شما یک عمر منتظر می مانید تا شخصی رابیابید که شما را درک کند

وشما را همانطور که هستید بپذیرد

عاقبت متوجه می شوید که در تمام این مدت ان شخص خود شما بوده اید 

نوشته شده توسط بابک در 12:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •